داستان مهیج: سایه ای در خیابان به قتل رسید - تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 8:15
شب بود، تاریک و سرد. سوز باد صورتم را چنگ میزد، سرم را پایین گرفته بودم اما فایده ای نداشت. با قدم های بلند و تند حرکت می کردم. صدایی شنیدم، پشت سرم را نگاه کردم، چیزی ندیدم، به حرکت ادامه دادم دوباره همان صدا، برگشتم، چیزی ندیدم فقط نور چراغ و سایه، در بین سایه ها چیزیست. همیشه بین سایه ها چیزیست. ...
داستان آدم گرگ مرداب - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
پارت 1 ما تو تعطیلات کریسمس به فلوریدا کوچ کردیم و درست یک هفته بعد ، برای اولین بار ان زوزه های ترسناک را از مرداب شنیدم . هر شب از صدای زوزه بیدار می شدم ، توی تختم می نشستم ، نفسم را حبس می کردم و دست هایم را دور خودم می پیچیدم و جلوی لرزیدنم را می گرفتم. از پنجره ی اتاقم به ماه رنگ پریده نگاه می...
داستان کوتاه ترسناک سوییچ ماشین - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
شبی پدری همراه دخترش، در جادهای کم تردد در بیرون شهر رانندگی میکرد. آنها کل روز را نزد مادر دخترک که در بیمارستان بستری بود سپری کرده بودند و شب هنگام در حال برگشت به خانه بودند. دختر در حالی که به صدای ضربات قطرههای باران روی سقف ماشین گوش میکرد، خواب چشمانش را سنگین و شروع به چرت زدن کرد. ناگهان ص...
داستان مهیج : سایه ای در خیابان به قتل رسید - تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:05
شب بود، تاریک و سرد. سوز باد صورتم را چنگ میزد، سرم را پایین گرفته بودم اما فایده ای نداشت. با قدم های بلند و تند حرکت می کردم. صدایی شنیدم، پشت سرم را نگاه کردم، چیزی ندیدم، به حرکت ادامه دادم دوباره همان صدا، برگشتم، چیزی ندیدم فقط نور چراغ و سایه، در بین سایه ها چیزیست. همیشه بین سایه ها چیزیست. ...