پارت 1 ما تو تعطیلات کریسمس به فلوریدا کوچ کردیم و درست یک هفته بعد ، برای اولین بار ان زوزه های ترسناک را از مرداب شنیدم . هر شب از صدای زوزه بیدار می شدم ، توی تختم می نشستم ، نفسم را حبس می کردم و دست هایم را دور خودم می پیچیدم و جلوی لرزیدنم را می گرفتم. از پنجره ی اتاقم به ماه رنگ پریده نگاه می کردم و از خودم می پرسیدم این نعره ی چه جونوریه ؟ چقدر با من فاصله داره ؟ چرا احساس می کنم درست بیرون پنجره ی اتاق من زوزه می کشه؟
برچسب:
نویسنده: آوا زارعی
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 22:05